غسوق

لغت نامه دهخدا

غسوق. [ غ ُ ] ( ع مص ) غسوق چشم؛ خیره گردیدن و تاریک شدن یا اشک آوردن آن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ): غسقت العین غسوقاً؛ دمعت و قیل انصبت،و قیل اظلمت. ( اقرب الموارد ). || غسوق آب؛ ریختن آن. || غسوق ابر؛ باریدن باران. ( از المنجد ). || تاریک شدن شب. ( تاج المصادر بیهقی ). در فرهنگهای دیگر به این معنی دیده نشد.

جمله سازی با غسوق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از می وصل تو صبوح و غسوق مست و مخمور را غداه و رواح

کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز