غسالی

لغت نامه دهخدا

غسالی. [ غ ُ لا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ غسیلة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به غسیلة. شود.
غسالی. [ غ ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به غسالة: و اگر قوت هاضمه جگرضعیف باشد اسهال غسالی بود؛ یعنی همچون آبی بود که گوشت تازه در وی شسته باشند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
غسالی. [ غ َس ْ سا ] ( حامص ) کار غسال. مرده شویی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به غساله: و اگر قوت هاضمه جگر ضعیف باشد اسهال غسالی بود یعنی همچون آبی بود که گوشت تازه در وی شسته باشند.
جمع غسبله

جمله سازی با غسالی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نمی‌دانم ز شرم فوت فرصت کی برون آیم عرق عمریست بر پیشانی‌ام بسته‌ست غسالی

عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز