عیم

لغت نامه دهخدا

عیم. [ ع َ ] ( ع اِمص ) آرزوی شیر آمدن کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بودن «عیمة» در شخص. ( از اقرب الموارد ). رجوع به عیمة شود. || تشنه شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). عَیمة. رجوع به عیمة شود.

فرهنگ فارسی

آرزوی شیر آمدن کسی را تشنه شدن

جمله سازی با عیم

💡 تو باش عالم دل را ز عیم قاعده گستر تو باش ملکت جان را امیر مرتبه افزا