لغت نامه دهخدا
عیب نما. [ ع َ / ع ِ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( نف مرکب ) عیب نماینده. آنچه و آنکه عیب و نقص را بنمایاند:
بیش جان را نکنم زنگ زده
کآینه عیب نمایست مرا.خاقانی.در گفتن عیب دگران بسته زبان باش
از خوبی خود عیب نمای دگران باش.واعظ قزوینی.
عیب نما. [ ع َ / ع ِ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( نف مرکب ) عیب نماینده. آنچه و آنکه عیب و نقص را بنمایاند:
بیش جان را نکنم زنگ زده
کآینه عیب نمایست مرا.خاقانی.در گفتن عیب دگران بسته زبان باش
از خوبی خود عیب نمای دگران باش.واعظ قزوینی.
عیب نماینده آنچه و آنکه عیب و نقص را بنمایاند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در گفتن عیب دگران بسته زبان باش از خوبی خود، عیب نمای دگران باش
💡 بر سنگ زن این آینه عیب نما را در بزم می از مردم هشیار حذر کن
💡 گر جام جم آیینه صفت عیب نما گشت هر آیینه یی را صفت جام جمی نیست
💡 آیینه بینایی ما عیب نما بود بر چهره خود پرده زنگار فکندیم
💡 نیست آیینه بینایی من عیب نما به چه تقصیر فلک در پی آزار من است؟