لغت نامه دهخدا
عیب شوی. [ ع َ / ع ِ ] ( نف مرکب ) عیب شوینده. ازبین برنده عیب. زداینده نقص:
چو دریا شدم دشمن عیب شوی
نه چون آینه دوست را عیب جوی.نظامی.
عیب شوی. [ ع َ / ع ِ ] ( نف مرکب ) عیب شوینده. ازبین برنده عیب. زداینده نقص:
چو دریا شدم دشمن عیب شوی
نه چون آینه دوست را عیب جوی.نظامی.
عیب شوینده از بین برنده عیب زداینده نقص
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیا ساقی آن باده عیب شوی که از خم فتاده به دست سبوی
💡 نشسته ز خود حرف عیب از نخست ز تو عیب شویی نیاید درست