عکس کردن

لغت نامه دهخدا

عکس کردن. [ ع َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گردانیدن. باژگونه کردن. قلب کردن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || منعکس شدن: بیهوش افتاد و اصلاً و قطعا زو نفس برنمی آمد... صفت او درآن ضعیفه عکس کرد و بیهوش افتاد... حالتی شگرف در حاضران پیدا شده بود، آن صفت در من عکس کرده و به همان صفت به قصر عارفان رفتم. ( انیس الطالبین ص 180 ).

فرهنگ فارسی

گردانیدن باژگونه کردن قلب کردن

جمله سازی با عکس کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می‌توان با بر عکس کردن قالب مواد مذابی که در آن وجود دارد را خالی کرد و قطعه را تو خالی کرد.

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز