عکس کردن

مترادف‌ها

عکاسی کردن، معکوس کردن، برعکس کردن

لغت نامه دهخدا

عکس کردن. [ ع َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گردانیدن. باژگونه کردن. قلب کردن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || منعکس شدن: بیهوش افتاد و اصلاً و قطعا زو نفس برنمی آمد... صفت او درآن ضعیفه عکس کرد و بیهوش افتاد... حالتی شگرف در حاضران پیدا شده بود، آن صفت در من عکس کرده و به همان صفت به قصر عارفان رفتم. ( انیس الطالبین ص 180 ).

فرهنگ فارسی

گردانیدن باژگونه کردن قلب کردن

جمله سازی با عکس کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 می‌توان با بر عکس کردن قالب مواد مذابی که در آن وجود دارد را خالی کرد و قطعه را تو خالی کرد.

💡 عکاس با دقت بسیار زیاد و با تنظیم دقیق نور، شروع به عکس کردن از مناظر زیبای کوهستان در هنگام طلوع خورشید کرد.

💡 برای ثبت خاطرات شیرین سفر، گردشگران همیشه سعی می‌کنند در کنار بناهای تاریخی و دیدنی، اقدام به عکس کردن کنند.

💡 اگر می‌خواهی در هنر عکاسی حرفه‌ای شوی، باید مدام در محیط‌های مختلف تمرین کنی و از لحظات گذرا عکس کردن را تمرین نمایی.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران