عکاس باشی
مترادفها
سرعکاس، عکاس ارشد
لغت نامه دهخدا
عکاس باشی. [ ع َک ْ کا ] ( اِ مرکب ) رئیس عکاسان. ( فرهنگ فارسی معین ). || عنوان احترام آمیز عکاسان. ( فرهنگ فارسی معین ): آقا رضای پیشخدمت حضور همایون چون در فن عکاسی به درجه کمال رسیده، به لقب عکاس باشی سرافراز گردید. ( مرآةالبلدان ج 1 ص 20 ).
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) ۱ - رئیس عکاسان. ۲ - عنوان احترام آمیز عکاسان: آقا رضای پیشخدمت حضور همایون چون در فن عکاسی به درجه کمال رسیده بلقب عکاس باشی سرافراز گردید.
جمله سازی با عکاس باشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از فتح تهران توسط مشروطه خواهان در تابستان ۱۲۸۸ روسی خان سالن دروازه قزوین را تعطیل کرد. سپس در زمستان ۱۲۸۸ سینمای فاروس را هم تعطیل کرد. روسی خان در همین سال دوربینی خرید و عاشورای ۱۳۲۷ قمری (بهمن ۱۲۸۸) تقریباً ۸۰ متر فیلم برداشت. به این ترتیب پس از ابراهیمخان عکاس باشی دومین کسی بود که در ایران فیلمبرداری کرد.
💡 ناصرالدین شاه در زمان شاهنشاهی خویش دو بار به ساری آمد و عکاس باشی وی از ساری عکسهای فراوان گرفت.