عوران
متضادها
پوشیده، مستور
لغت نامه دهخدا
عوران. ( ع ص، اِ ) رکیة عوران؛ چاه شکسته ریخته، مذکر و مؤنث وواحد و جمع در آن یکسان است. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). ج ِ أعوَر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به اعور شود.
- عوران الکلام؛ سخنانی که گوش آنها را رد کند و دور سازد. واحد آن عَوراء است. ( از اقرب الموارد ).
- عوران قیس؛ پنج تن شاعر اعور بوده اند. ( از اقرب الموارد ). پنج کس شاعرند: تمیم بن ابی، راعی، شماخ، ابن احمر، و حمیدبن ثور. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
رکیه عوران: چاه شکسته ریخته مذکر و مونث و واحد و جمع در آن یکسان است جمع اعور
جمله سازی با عوران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به پلاس عوران به عصای کوران چه طمع ببستی ز چه میربایی
💡 آن را که دست احسان، کم سوده دست عوران دست از تأسف آن، خواهد بسی بهم سود
💡 لباس فکرت و اندیشهها برون انداز که آفتاب نتابد مگر که بر عوران
💡 شمس الحق تبریز چو خورشید برآید زیرا که ز خورشید بود جامه عوران
💡 بنا کردهست شمس الدین تبریز برای جمع عوران خانه خانه
💡 حجاب نیست ز ارباب عقل مجنون را نمی کشند خجالت ز بی بصر عوران