لغت نامه دهخدا
عوج عنق. [ ج ِ ع ُ ن ُ ] ( اِخ ) همان عوج بن عنق است که گاهی بصورت اضافه بنوت خوانده می شود:
نیکبختان بخورند و غم دنیا نخورند
که نه بر عوج عنق ماند و نه بر عادو ثمود.سعدی.رجوع به عوج ( ابن عنق ) شود.
عوج عنق. [ ج ِ ع ُ ن ُ ] ( اِخ ) همان عوج بن عنق است که گاهی بصورت اضافه بنوت خوانده می شود:
نیکبختان بخورند و غم دنیا نخورند
که نه بر عوج عنق ماند و نه بر عادو ثمود.سعدی.رجوع به عوج ( ابن عنق ) شود.
همان عوج بن عنق است که گاهی بصورت اضافه بنوت خوانده می شود
💡 به بالای عوج عنق کس ندید که در عهد مردی من شد پدید