لغت نامه دهخدا
عندم. [ ع َ دَ ] ( ع اِ ) خون سیاوشان، یا چوب بقم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). دم الاخوین ویا بقم. ( از اقرب الموارد ) ( از تحفه حکیم مؤمن ) ( از مخزن الادویة ). بقم را گویند که آن چوبی باشد که چیزها بدان رنگ کنند، و خون سیاوشان را هم گفته اند. ( برهان قاطع ). || جو. ( فرهنگ فارسی معین ).
عندم. [ ع ِ دِم م ] ( ع اِ مرکب )مخفف «عندی ام » است. رجوع به ترکیب های «عند» شود.