کلمه «عنبسه» یک اسم علم عربی است که ریشه در نام «عنبس» دارد و به صورت غیرمنصرف به کار میرود. این نام در تاریخ اسلام برای افراد مختلفی ثبت شده است و نشاندهنده اهمیت و شهرت آنها در زمان خود بوده است. برخی از افرادی که به نام عنبسه شناخته میشدند، از خاندانهای معروف و فرمانروایان زمان خود بودهاند و در امور سیاسی و نظامی نقش داشتهاند. افراد با این نام در دورههای مختلف زندگی و فعالیتهای اجتماعی و اداری، از جمله والیگری و فرماندهی، مشارکت داشتهاند. برخی از آنها صحابی یا تابعی پیامبر اسلام بودهاند و در تاریخ اسلام به ثبت رسیدهاند. علاوه بر جنبه تاریخی، عنبسه به عنوان نام شخص نیز مورد استفاده بوده و به ویژه در خانوادههای برجسته رواج داشته است. ابن معدان الفیل الفهری، یکی از مشهورترین افراد با نام عنبسه، از مردم میسان بود و به بصره نقل مکان کرد و نزد ابوالاسود الدؤلی علم نحو آموخت. به طور کلی، این کلمه نمادی از یک نام تاریخی با پیشینه غنی در تاریخ اسلام و فرهنگ عربی است و مطالعه آن به فهم بهتر شخصیتها و رویدادهای تاریخی کمک میکند.
عنبسه
لغت نامه دهخدا
( عنبسة ) عنبسة. [ عَم ْ ب َ س َ ] ( ع اِ ) اسم عَلم است از عنبس، و غیرمنصرف. ( از منتهی الارب ). از اعلام است. ( ناظم الاطباء ). علم است اسد را، و غیرمنصرف میباشد، چون اسامة. ( از اقرب الموارد ). ج، عَنابِس. ( ناظم الاطباء ).
عنبسة. [ عَم ْ ب َ س َ ] ( اِخ ) ابن ابی سفیان. برادر معاویه بود. در زمان حضرت رسول ( ص ) میزیست اما درک صحبت و دیدار آن حضرت را نکرد. ( از منتهی الارب ). رجوع به ابوعثمان در همین لغت نامه، الاعلام زرکلی ج 5، جمهرةالانساب ص 102 و تاریخ اسلام ذهبی ج 2 ص 243 شود.
عنبسة. [ عَم ْ ب َ س َ ] ( اِخ )ابن ازهر، مکنی به ابویحیی. رجوع به ابویحیی شود.
عنبسة. [ عَم ْ ب َ س َ ] ( اِخ ) ابن اسحاق بن شمربن عبید. از بنی حنبل بن بحاله ضبی، مکنی به ابوحاتم. وی امیر و از فرماندهان بنی عباس به شمار می رفت و اصل اواز بصره بود. از جانب مأمون مدتی ولایت شهر رقة را بعهده داشت، سپس از جانب المنتصر بسال 238 هَ.ق. والی مصر گشت و بسال 242 هَ.ق. از فرمانروایی کناره گرفت و به عراق بازگشت و در سال 246 هَ.ق. درگذشت. وی در هنگام فرمانروایی با مردم به داد و انصاف بسیاررفتار کرد و او را آخرین فرد عرب دانسته اند که بر مصر والی گشت. و نیز گویند که او پیرو مذهب خوارج بودو بدان تظاهر میکرد. ( از الاعلام زرکلی از النجوم الزاهرة ج 2 ص 293، و تاریخ مسعودی، و جمهرة الانساب ).
عنبسة. [ عَم ْ ب َ س َ ] ( اِخ ) ابن ربیعة جهنی. صحابی یا تابعی است. ( منتهی الارب ). رجوع به الاصابة ترجمه شماره 607 شود.
عنبسة. [ عَم ْ ب َ س َ ] ( اِخ ) ابن سُحَیم کلبی. وی از جنگجویان شجاع بشمار می رفت و بسال 103 هَ.ق. از جانب هشام بن عبدالملک والی اندلس گشت و در آنجا فتوحات بسیاری کرد. و در یکی از جنگها زخمی شد و در سال 107 هَ.ق. درگذشت. رجوع به الاعلام زرکلی ج 5، و تاریخ ابن اثیر حوادث سال 107، و البیان المغرب ج 2 ص 27 شود.
عنبسة. [ عَم ْ ب َ س َ ] ( اِخ ) ابن سعیدبن العاص اموی. تابعی بود. ( از منتهی الارب ).
عنبسة. [ عَم ْ ب َ س َ ] ( اِخ ) ابن غنیم کلابی. رجوع به ابوغنیم شود.
عنبسة. [ عَم ْ ب َ س َ ] ( اِخ ) ابن معدان الفیل الفهری. از مردم میسان بوده و به بصره شده و بدانجا اقامت گزیده است. و گویند او نحو را از ابوالاسود الدؤلی فراگرفته است. ( از الفهرست ابن الندیم ).
فرهنگ فارسی
ابن معدان الفیل الفهری از مردم میسان بوده و ببصره شده و بدانجا اقامت گزیده است و گویند او نحو را از ابو الاسود الدولی فراگرفته است
جمله سازی با عنبسه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عنبسه بن عابد گويد مردى نزد حضرت صادق عليه السلام آمد و از نزديكان و خويشانخود به آن حضرت شكايت كرد حضرت به وى فرمود خشمت را فرو نشان و بكن (يعنىدائما خشمت را فرونشان در صدد انتقام بر ميا) عرض كرد آنها مى كنند (آنچه مى خواهند) ومى كنند (و شما به من دستور فرونشاندن خشم مى دهى ) فرمود آيا تو هم مى خواهى مانندآنان باشى تا خدا توجهى به شما نكند.(68)
💡 110 - و نيز در كافى به سند خود از عنبسه بن نجاد از ابى عبدالله (عليه السلام )نقل كرده كه فرمود: هيچ طعامى نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) حاضر نشد كه درآن خرما باشد مگر اينكه ابتدا از آن خرما ميل فرمود.