علیله

لغت نامه دهخدا

( علیلة ) علیلة. [ ع َ ل َ ] ( ع ص ) زن رنجور و بیمار. ج، علائل، عَلیلات. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به عَلیل شود. || زن دوباره خوشبوی مالیده. ( منتهی الارب ) ( از لسان العرب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ).
علیلة. [ ع َ ل َ ] ( اِخ ) بنت کُمَیت. وی از زنان عابد عرب و بادیه نشین بود که درباره عبادت وزهد او داستانها گویند. رجوع به اعلام النساء عمررضاکحالة چ 2 ج 3 ص 343، و صفةالصفوه ابن جوزی شود.
علیلة. [ ع َ ل َ ]( اِخ ) ربیعبن بدر. مکنی به ابوالعلاء. از روات حدیث بود. و نیز رجوع به ابوالعلاء ( علیلة ربیع... ) شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) مونث علیل زن بیمار مریضه.
ربیع بن بدر مکنی به ابوالعلائ از روات حدیث بود

جمله سازی با علیله

💡 نوشته بود یکی نامه آن علیله زار برای خسرو لب تشنه با تن تب‌دار

💡 علیله دخترکی در مدینه فاطمه نام به جای ماند از آن شهریار عرش مقام

💡 نوشته بود در آن نامه کای جناب پدر نموده‌ای ز چه از این علیله قطع نظر

💡 شاه دین گفت ای علیله دختر شیرین‌‌زبانم خون دل کردی مرا ازین گفتگو از دیده جاری

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
ضیق وقت یعنی چه؟
ضیق وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز