علوج
مترادفها
رعایا، دهقانان
لغت نامه دهخدا
علوج. [ ع َ ] ( ع اِ ) پیغام. ( منتهی الارب ). پیغام و رسالت. ( ناظم الاطباء ). || پیغامبر. ( منتهی الارب ). رسول. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). الوک. ( اقرب الموارد ): هذا علوج ُ صدق و ألوک صدق، به یک معنی ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب )؛ یعنی این رسول امین و صادقی است. ( ناظم الاطباء ).
علوج. [ ع ُ ] ( ع اِ ) ج ِ عِلج. رجوع به علج شود.
فرهنگ فارسی
جمه علج
جمله سازی با علوج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مردمان بومی و اصیل یکجانشین روستایی و کشاورز آذربایجان در دوران فتح اعراب به لقب تحقیرآمیز علوج (غیرعرب) خطاب میشدند. اینها به گویشهای متفاوتی همچون آذری و تالشی تکلم میکردند که هنوز هم امروز جزیرههایی از این زبانها در میان مردمان ترکزبان آذربایجان دیده میشود. تنها سلاح این جمعیت آرام و صلحجوی روستایی فلاخن بود و بابک خرمدین با پشتیبانی این گروه برضد خلیفه قیام کرد.