لغت نامه دهخدا
علانی. [ ع ِ نی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به علان. ( اقرب الموارد ).
علانی. [ ع َ نی ی ] ( ع ص ) مرد مشهور کار. ( آنندراج ): رجل علانی؛ أی ظاهر أمره. ج،علانیون. ( اقرب الموارد ). رجل علانیة. ( منتهی الارب ).
علانی. [ ع ِ نی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به علان. ( اقرب الموارد ).
علانی. [ ع َ نی ی ] ( ع ص ) مرد مشهور کار. ( آنندراج ): رجل علانی؛ أی ظاهر أمره. ج،علانیون. ( اقرب الموارد ). رجل علانیة. ( منتهی الارب ).
مرد مشهور کار
💡 شرحی کنم کتابت، در حق گفتههایت وآن روز هر جفایت، گردد همی علانی