علاق

لغت نامه دهخدا

علاق. [ ع َ ] ( ع اِ ) دوستی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || نظر و نگاه. ( ناظم الاطباء ). || علف و قوت و خورش روزگذار ستور: ما لنا من علاق؛ أی من مرتع. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || ناشتاشکن. ( اقرب الموارد ). || ماترک الحالب بالناقة علاقاً؛ أی لم یدع فی ضرعها شیئاً. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || راه. || چوب که از آن چرخ چاه آویزند. || چرخ چاه. || رسن دلو. || دلو بزرگ. || چرخ دلو. || رسن آویخته در بکره. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || گوشت پاره. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
علاق. [ ع َ ق ِ ] ( ع اِ فعل ) در دستور زبان عرب اسم فعل است بمعنی فعل امر، یعنی بیاویز و چنگ بزن. ( قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
علاق. [ ع ُل ْ لا ] ( ع اِ ) یک نوع گیاه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

یک نوع گیاه

جمله سازی با علاق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه علاقان زخصم بپرهیز اندرند ایدل زنفس خویش بکن اندک احتریز

توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز