عشوه ده

لغت نامه دهخدا

عشوه ده. [ ع ِش ْ وَ / وِ دِه ْ ] ( نف مرکب ) عشوه دهنده. فریب دهنده. فریبکار:
شه وزیری داشت رهزن عشوه ده
کاو بر آب از مکر بربستی گره.مولوی.بگو آنچه دانی که حق گفته به
نه رشوت ستانی و نه عشوه ده.سعدی.دنیا زنیست عشوه ده ودلستان ولیک
با کس همی بسر نبرد عهد شوهری.سعدی.

فرهنگ فارسی

عشوه دهنده فریب دهنده

جمله سازی با عشوه ده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خوش بود گر ز جفای کاری و بیدادگری آن بت عشوه ده عهدشکن باز آید

💡 گر شخص تو اینجاست من از راه ضمیری می‌بینمت ای عشوه ده ما که کجایی

💡 نازگری خوش‌زبان پاک‌بری شوخ‌چشم عشوه دهی دلفریب‌ بوالعجبی اوستاد

💡 اسب خسان را به رخی پی بزن عشوه ده ای شاه که این روی ماست

💡 جامیا گوش فروبند ز افسانه دهر که همه خواب درین عشوه ده افسانه زدند

💡 ای خداوند یکی یار جفاکارش ده دلبری عشوه ده سرکش خون خوارش ده

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز