لغت نامه دهخدا
عشق باخت. [ ع ِ ] ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) عشق باختن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به عشق شود:
آفتی نبود بتر از ناشناخت
تو برِ یار و ندانی عشق باخت.مولوی.
عشق باخت. [ ع ِ ] ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) عشق باختن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به عشق شود:
آفتی نبود بتر از ناشناخت
تو برِ یار و ندانی عشق باخت.مولوی.
( مصدر ) اظهار عشق و دوستی شدید کردن عشق بازی کردن عشق ورزیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عاشق حسن مجازی عقل را در عشق باخت حسن شد سوی حقیقت او چنین دیوانه ماند
💡 چشم من ره برد شب شه را شناخت جمله شب با روی ماهش عشق باخت
💡 معشوق جلوه کرد به آئین عاشقی خود عشق باخت با خود و از ماسوا گذشت
💡 نی پدر و مادرت یک دمهای عشق باخت چونک یگانه شدند چون تو کسی کرد سر
💡 پس مرا گفت آن یکی بر طور تاخت با کلیم حق و نرد عشق باخت