عزیز مرده
لغت نامه دهخدا
عزیزمرده. [ ع َ م ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) که گرامی فرزندی یا خویشی ازو مرده باشد. کسی که دوست یا عزیز و خویش او بمیرد. ( آنندراج ). || در تداول مردم قزوین، نفرینی که زنان کنند. نفرینی است مترادف «صاحب مرده »، و این دعای بد است که در ولایت رواج دارد وظاهراً مقوله زنان است. ( از آنندراج ):
ز فوت مال ندارند عاشقان پروا
عزیزمرده دعائی بودزلیخا را.مخلص کاشی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
که گرامی فرزندی یا خویشی ازو مرده باشد کسی که دوست یا عزیز و خویش او بمیرد
جمله سازی با عزیز مرده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 روز عزیز مرده نمایشنامهای نوشته محمد چرمشیر است که قصه بیهویتی انسانهای سرگردان را روایت میکند. داستان زنی است که احساس میکند کارهای روزمره خود را انجام میدهد ولی بهتدریج به این نتیجه میرسد که او هیچ چیز را بهخاطر نمیآورد و فکر میکند دچار فراموشی شدهاست و بهدنبال سرنخی برای بازیابی حافظه خود و خاطرات گذشته خود میگردد اما دریغ که او مردهاست.
💡 آنگه ز حال فاطمه آگه شود کسی کو با عزیز مرده شبی را کند سحر