لغت نامه دهخدا
عریضی. [ ع َ ] ( ص نسبی ) منسوب به عریض. رجوع به عریض شود. || ( حامص ) پهنائی و پهناوری. ( ناظم الاطباء ). || وسعت و گشادگی. ( ناظم الاطباء ).
عریضی. [ ع َ ] ( ص نسبی ) منسوب به عریض. رجوع به عریض شود. || ( حامص ) پهنائی و پهناوری. ( ناظم الاطباء ). || وسعت و گشادگی. ( ناظم الاطباء ).
منسوب به عریض پهنائی و پهناوری
💡 ۱۳. شاردن، ژان، سفرنامه شوالیه شاردن فرانسوی، قسمت شهر اصفهان، ترجمه حسین عریضی، تهران، چاپخانه راه نجات، صفحات ۱۰۵–۱۱۰.
💡 تخته تراشه جهتدار در کیکهای عریضی از لایههای متقاطع تراشههای چوبی نازک و مستطیلی که با چسبهای مصنوعی به یکدیگر فشرده و متصل شدهاند، تولید میشود.
💡 تحلیل و طراحی آنتن کتابی از استتزمن و تیل با ترجمهٔ همایون عریضی است که در سال ۱۳۷۴ منتشر و در مراسم کتاب سال جمهوری اسلامی ایران بهعنوان کتاب برگزیده معرفی شد.