عروس وار

لغت نامه دهخدا

عروس وار. [ ع َ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) چون عروس. چون بیوک. عروس مانند:
گاهی عروس وار به پیش آید
با گوشوار و یاره و با افسر.ناصرخسرو.تو هفت طوف کرده و مکه عروس وار
هرهفت کرده پیش تو و عشق دان شده.خاقانی.آراسته کن عروس وارم
بسپار به خاک پرده دارم.نظامی.

فرهنگ فارسی

چون عروس چون بیوک

جمله سازی با عروس وار

💡 گوئی مشاطه گشت بباغ اندرون صبا کز فعل او شدند درختان عروس وار

💡 چو وصل شاه جهان یافت او ز شادی عروس وار بیاراست تن به زیور

💡 مه را کمال قدرت او جلوه می کند بر تخت شب ز کله گردون عروس وار

💡 نسل سخن ز خاطرم اکنون پراکند کامد عروس وار قناعت به بسترم

💡 از خود نبودت آگهی، از ضعف کودکی آنساعتی که چهره گشودی، عروس وار

شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
باجی یعنی چه؟
باجی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز