لغت نامه دهخدا
عرق کش. [ ع َ رَ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) عرق کشنده. آنکه عرق گیرد. آنکه عرق کشمش کشد. ( یادداشتهای مرحوم دهخدا ). || آنکه عرق گل و بیدمشک و کاسنی و شاهتره و امثال آن با قرع و انبیق کشد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
عرق کش. [ ع َ رَ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) عرق کشنده. آنکه عرق گیرد. آنکه عرق کشمش کشد. ( یادداشتهای مرحوم دهخدا ). || آنکه عرق گل و بیدمشک و کاسنی و شاهتره و امثال آن با قرع و انبیق کشد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
عرق کشنده آنکه عرق گیرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه لبریز از آن قبیل عرق کش به چارم مزاج سرد و ترست