لغت نامه دهخدا
عرش پایه. [ ع َ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) عرش پایگاه. که مقامی بلند دارد:
سبوح زنان عرش پایه
از نور تو کرده عرش سایه.نظامی.
عرش پایه. [ ع َ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب ) عرش پایگاه. که مقامی بلند دارد:
سبوح زنان عرش پایه
از نور تو کرده عرش سایه.نظامی.
عرش پایگاه که مقامی بلند دارد
💡 او خورشیدیست عرش پایه از وی همه عرش و فرش سایه
💡 سبوح زنان عرش پایه از نور تو کرده عرش سایه
💡 چه تختی، کرسی او عرش پایه فلک افتاده بر پایش چو سایه
💡 به عرش پایه عالی به فرش پایهٔ پست ز روی مصلحت و رای مصلحتدان داد
💡 تویی آن آفتاب عرش پایه که افتد چرخ در پایت چو سایه