لغت نامه دهخدا
عدون. [ ع ُ ] ( ع مص ) اقامت کردن و همیشه بودن به جائی. ( منتهی الارب ). عَدن. رجوع به عدن شود.
عدون. [ ع ُ ] ( ع مص ) اقامت کردن و همیشه بودن به جائی. ( منتهی الارب ). عَدن. رجوع به عدن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بعضى از مفسرين در پاسخ از اين اشكال كه چرا در اين سوره،فعل (اثرن ) عطف بر اسم فاعل (مغيرات ) شده، با اينكه اسمفاعل صفت است، و فعل عطف به صفت نمى شود؟ گفته: هيچ عيبى ندارد، چون اسمفاعل مذكور به معناى فعل است و كانه فرموده: (اقسم باللاتى عدون فاورين فاغرنفاثرن ) (سوگند به سوارگانى كه نفس زنان مى دوند، و جرقه ازنعل اسبانشان مى جهد، پس غارت مى برند و غبار مى انگيزند).
💡 1 ثم مطلق كارى است كه صاحبش با انجام آن، مستحق مذمّت و سرزنش مى شود؛ خواه اثر بد آن به ديگرى برسد، يا نرسد، ولى عدون تجاوز به حقّ ديگران است (884).