عجرد
لغت نامه دهخدا
عجرد. [ ع َ رَ ] ( ع ص ) سبک سریع. || درشت و سخت. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || ( اِ ) نره. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
عجرد. [ ع َ ج َرْ رَ ] ( ع ص ) دلاور. ( منتهی الارب ). الجری ٔ. ( اقرب الموارد ). || برهنه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). منجرد. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
دلاور برهنه
جمله سازی با عجرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابن عجرد بر این باور بود که کودکان را باید پیش از بلوغ رها کرد ولی ثعلبه با این نظر موافق نبودند و این دلیل اصلی جدایی ایشان شد.