عاصر

لغت نامه دهخدا

عاصر. [ ص ِ ] ( ع ص ) فشارنده انگور و غیره. ( المنجد ) ( ناظم الاطباء ). || رجل عاصر؛ مرد اندک خیر و ممسک. ( المنجد ) ( اقرب الموارد ). ج، عَصَرة و عاصرون. ( اقرب الموارد ).
عاصر. [ ص ِ ] ( ع ص، اِ ) عبارت است از داروئی که تناول آن باعث بیرون ساختن مواد فاسده از تجاویف و اندرون عضو گردد مانند اهلیلج. ( قانون بوعلی ص 150 ).

فرهنگ معین

(ص ) [ ع. ] (اِفا. ) فشار دهنده، فشارنده.

جمله سازی با عاصر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حضرت على (عليه السلام ) بعد از شهادت حضرت فاطمه سلام الله عليها وقتى كه مىخواست ازدواج كند با برادرش عقيل در اين زمينه مشورت نمود تا زنى را براى همسرىبيابد كه زاده دلاوران عرب باشد در اين حال زنى به نام فاطمه دختر خرام بن خالدبنربيعه، نام مادرش ثمامة از خانواده سهيل بن عاصر براى آن حضرت پيشنهاد مى شود كهلقب ام البنين به اين زن پاكدامن توسط حضرت على (عليه السلام ) بعد از مدتها، ازازدواجشان، داده شد، مورخ معروفى بنام [ابوالفرج اصفهانى ] مى نويسد:

همیشگی یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
هنگام یعنی چه؟
هنگام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز