طلو

لغت نامه دهخدا

طلو. [ طَل ْوْ ] ( ع اِ ) ریزه هر چیزی. ( منتهی الارب ). || آهوبره که نوزاده باشد. ( منتخب اللغات ).
طلو. [ طَل ْوْ ] ( ع مص )پای بچه چهارپایان بستن. ( منتهی الارب ). ببستن پای بچه چهارپای که زنگله دارد. ( تاج المصادر بیهقی ).
طلو. [ طُل ْوْ ] ( ع ص ) قابض باریک اندام. || ( اِ ) گرگ. ( منتهی الارب ). ( بکسر ) بعربی اسم ذئب است و بفارسی مس را نامند. ( فهرست مخزن الادویه ).

فرهنگ فارسی

قابض باریک اندام گرگ

جمله سازی با طلو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سَحَرِ طلو‌عِ گلِ دعا که مرادِ اهلِ هِمَم رسد دلِ سردِ مردهٔ‌ حرص را همه دودِ آه و اَلَم رسد

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز