طغام

لغت نامه دهخدا

طغام. [ طَ ] ( ع ص ) ناکس و فرومایه از مردم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ): روزی رندی با طعام طغام و اوباش مشغول بود. ( جهانگشای جوینی ). || هیچکاره. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). فرومایگان. ( مهذب الاسماء ). || فرومایه از مرغان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مرغان زبون. ( منتخب اللغات ). طغامة یکی. مذکر و مؤنث و واحد و جمع در آن یکسان است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

فرهنگ عمید

اشخاص فرومایه، اوباش.

جمله سازی با طغام

💡 این روستا در دهستان طغامین قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۳۷ نفر (۸۵خانوار) بوده‌است.

💡 دهستان طغامین نام دهستانی در بخش کرانی شهرستان بیجار، استان کردستان در ایران است. براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۷۸۱ نفر (۸۴۴ خانوار) بوده‌است.

💡 این روستا در دهستان طغامین قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۱۰ نفر (۴۴خانوار) بوده‌است.

💡 این روستا در دهستان طغامین قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۰۰ نفر (۹۰خانوار) بوده‌است. زبان مردم این روستا ترکی آذری و دینشان اسلام (مذهب شیعه) است.

💡 این روستا در دهستان طغامین قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۰۷ نفر (۲۳خانوار) بوده‌است.

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز