لغت نامه دهخدا
طغا. [ طُ ] ( اِخ ) ( امیر... ) از امرای دوران مغول معاصر کیخاتوخان بن ابقاخان بن هولاکوخان که در قرن هفتم میزیسته است. رجوع به تاریخ گزیده ص 590 شود.
طغا. [ طُ ] ( اِخ ) ( امیر... ) از امرای دوران مغول معاصر کیخاتوخان بن ابقاخان بن هولاکوخان که در قرن هفتم میزیسته است. رجوع به تاریخ گزیده ص 590 شود.
از امرای دوران مغول معاصر کیخاتوخان بن ابقاخان بن هولاکوخان که در قرن میزیسته است.
💡 پانزده - طغا تیمور - ---
💡 بیچاره من اگر نه بعین عنایتم شاه جهان طغا یتمور خان نظر کند
💡 دارای دین طغا تیمور (خان) که روز رزم میسازد از رقاب عدو تیغ او قراب
💡 خواجه شمسالدین علی، با طغای تیمور صلح کرد تا امنیت مرزهای شمال سربداران را حفظ کند.
💡 چون نرگس از نظاره گلشن نگاه داشت بشکست بر رخش گل ما زاغ و ما طغا