لغت نامه دهخدا
طاعون زده. [ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) طعین. مطعون. ناقةٌ بها عسفات؛ شتر ماده طاعون زده. ناقةٌ عاسف؛ شتر ماده طاعون زده. ( منتهی الارب ).
طاعون زده. [ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) طعین. مطعون. ناقةٌ بها عسفات؛ شتر ماده طاعون زده. ناقةٌ عاسف؛ شتر ماده طاعون زده. ( منتهی الارب ).
۱ - آنکه مبتلی به طاعون شده. ۲ - آنکه به او سرنیزه زده باشند: شتر طاعون زده.
طعین مطعون شترماده طاعون زده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 د: حكم دخول و خروج سرزمين طاعون زده از مدار بحث كنونى بيرون است.