لغت نامه دهخدا
( ضرطة ) ضرطة. [ ض ِ طَ ] ( ع اِ ) ضُراط. تیز. گوز. حبقه. صوت اسفل آدمی.
( ضرطة ) ضرطة. [ ض ِ طَ ] ( ع اِ ) ضُراط. تیز. گوز. حبقه. صوت اسفل آدمی.
(ضَ طِ ) [ ع. ضرطة ] (اِ. ) گوز، تیز.
باد صداداری که از مقعد خارج می شود، گوز.
تیز، گوز، باد صدادارکه ازمقعدخارج شود
۱ - ( اسم ) یک بار تیز دادن. ۲ - ( اسم ) تیز گوز. توضیح این کلمه در لغت عرب به فتح اول آمده.
ضرطة
گوز، تیز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 يكى از بزرگان شام كه در اصفهان بود نقل كرد، مردى ازاهل شام بر من وارد شد من او را روزى با خود به حمام بردم و در حمام مردى ازاهل اصفهان بود، پس عرب شامى بادى صدادار از خود خارج نمود، پس من بر او فريادزدم كه اين چه كارى بود كردى ؟ او گفت: اى برادر ما به زبان عربى ضرطه خارج مىكنيم و آنها عجم هستند و زبان ما را نمى فهمند، همانطور كه ما زبان آنانرا نمى فهميم.
💡 هم چنين طبق نقل طبرى (381) و مورخان ديگر و برخى از روايات، در حضور يك ديگر ودر مجالس علنى ضرطه مى دادند.