صقیع

لغت نامه دهخدا

صقیع. [ ص َ ] ( ع اِ ) پشک که شبهای تیرماه افتد بر زمین مانند برف. ( منتهی الارب ). نم بود سپید که بامدادان بر دیوارها و سبزی نشیند. پشک. ( فرهنگ اسدی نخجوانی ). شب نم. ژاله. بژم. بشم. || نوعی از زنبور. ( منتهی الارب ). || ( مص ) بانگ کردن خروس. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با صقیع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برودتیست بجامت که هر که زان گیرد بکام گرم نماید ورا صقیع و جلید

جراح یعنی چه؟
جراح یعنی چه؟
نغمه یعنی چه؟
نغمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز