لغت نامه دهخدا
صغل. [ ص َ غ ِ ] ( ع ص ) مرد خرد و حقیرجثه لاغر باریک قدم مضطرب خلقت بی آرام بدخوی بدخوار. ( منتهی الارب ).آنکه بزاد برآمده باشد به تن خرد. ( مهذب الاسماء ).
صغل. [ ص َ غ ِ ] ( ع ص ) مرد خرد و حقیرجثه لاغر باریک قدم مضطرب خلقت بی آرام بدخوی بدخوار. ( منتهی الارب ).آنکه بزاد برآمده باشد به تن خرد. ( مهذب الاسماء ).
مرد خرد و حقیر جثه لاغر باریک قدم مضطرب خلقت بی آرام بدخوی بدخوار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روا مبین که بود گردش صغل (؟) سبحه خلاف قاعده بی ذکر کردکار شکور