لغت نامه دهخدا
صعلوکی. [ ص ُ ] ( اِخ ) رجوع به ابوسهل محمدبن سلیمان بن هارون... شود.
صعلوکی. [ ص ُ ] ( اِخ ) سهل بن سلیمان صعلوکی. رجوع به ابوالطیب سهل سلیمان... شود.
صعلوکی. [ ص ُ ] ( اِخ ) رجوع به ابوسهل محمدبن سلیمان بن هارون... شود.
صعلوکی. [ ص ُ ] ( اِخ ) سهل بن سلیمان صعلوکی. رجوع به ابوالطیب سهل سلیمان... شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و از ابوسعید شَحّام شنیدم گفت که استاد امام ابوسهل صعلوکی را بخواب دیدم گفتم اَیُّهَاالْشَّیْخُ گفت دست ازین شیخ گفتن بدار، گفتم کجاست آن حالتها که ترا بدان دیدم گفت آنهمه بهیچ کار نیامد گفتم خدای با تو چه کرد گفت مرا بیامرزید بدان مسئلها که پیرزنان از من پرسیدندی.
💡 بوسهل صعلوکی گفته: قد نعدی من تمنی ان یکون کمن یعنی به بوعبداللّه ختن گفته: که خواجه مشعوفست بسخن و سجع، چرا نه چنین گفت که این به است: قدتجنی من تمنی ان یکون تغنی.