شیرین ادا

لغت نامه دهخدا

شیرین ادا. [ اَ ] ( ص مرکب ) که با شیرینی ادای سخن کند. کسی که گفتار او با بلاغت و فصاحت بود. ( ناظم الاطباء ). خوش سرا و خوش بیان. ( آنندراج ). || با حرکات و اطوار مطبوع و دلچسب:
ساقیان نادره، گوینده شیرین ادا
مطربان چابک و طمغاجی حاضرجواب.مختاری غزنوی.|| کسی که خوش تغنی کند. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

که با شیرینی ادای سخن کند خوش سرا و خوش بیان.

جمله سازی با شیرین ادا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شبی کز شور مستی گریهٔ مستانه سر کردم سحر از در درآمد شاهد شیرین ادای من

💡 زین زمانه شیخ جمال آن که کس ندید در دهر یک معرف شیرین ادا چو او

💡 روحی لهم فداه که از یک اشاره‌ای اسباب نطق (صامت) شیرین ادا شدند

💡 گفتم حدیث آن لب شیرین ادا کنم مُهر سکوت، لعل تواَم بر دهان نهاد

💡 از خاطر من بر مدار ای ناصح شیرین ادا کوه غم آن سنگ دل گو محتشم فرهاد شو

💡 آن که در هر پرده نقش صورت شیرین کشید با خبر از شاهد شیرین ادای من نبود

توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز