شیرکی
مترادفها
بزدلی، ترسویی
لغت نامه دهخدا
شیرکی. ( اِ ) چارپایی چینی که دارای بدنی زرد و دهان سیاه می باشد. ( ناظم الاطباء ). || قسمی از پوشاک اسب که به رنگ این حیوان باشد. ( ناظم الاطباء ). در اصطلاح اصطبل ( در یراق اسب ). کفل پوش اسب. ( یادداشت مؤلف ):
دامن ابریسکی شیرکی
هست چون این لاجوردی دایره.نظام قاری.
جمله سازی با شیرکی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در صنعت رسانههای خبری، برخی فرهنگ آزاد را به عنوان عامل کاهش بازارشان سرزنش کردند. اگر چه دانشجوهایی مثل کلی شیرکی ادعا کردند که خود بازار و نه فرهنگ آزاد، صنعت روزنامهنگاری را نابود میکند.
💡 صنایع دستی بافت بیشتر شامل قالی و گلیم و شیرکی پیچ و پته دوزی میباشد.
💡 می شود در بی کسی این چشمه رحمت روان شیرکی ز انگشت در گهواره می آید برون؟
💡 جا که شد اندر بر زین شیرکی مدتی آسوده ازین شیرکی