لغت نامه دهخدا
شیرخورده. [ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از شیر خوردن. بچه ای که شیر از پستان مکیده است.
- شیرپاک خورده؛ طعنی قَدْح آمیز. ( یادداشت مؤلف ).
شیرخورده. [ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از شیر خوردن. بچه ای که شیر از پستان مکیده است.
- شیرپاک خورده؛ طعنی قَدْح آمیز. ( یادداشت مؤلف ).
شیر خور شیر خوار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت: شبی شیر خورده بودم و شکمم به درد آمد. حق تعالی با من بدین قدر عتاب فرمود. یعنی جز از من چیزی دیگر بر کار است.
💡 که ای شیر خورده ز پستان من فروزنده شمع شبستان من
💡 نه عجب بودش آن کلام چو شهد زانکه با شیر خورده بد در مهد