لغت نامه دهخدا
شیربوی. ( ص مرکب ) کودکی که دهان وی هنوز بوی شیر دهد. ( ناظم الاطباء ). بوی شیر دهنده. ( یادداشت مؤلف ). دارای بوی شیر:
همی می خورد با لب شیربوی
شود بیگمان زود پرخاشجوی.فردوسی.
شیربوی. ( ص مرکب ) کودکی که دهان وی هنوز بوی شیر دهد. ( ناظم الاطباء ). بوی شیر دهنده. ( یادداشت مؤلف ). دارای بوی شیر:
همی می خورد با لب شیربوی
شود بیگمان زود پرخاشجوی.فردوسی.
کودکی که دهان وی هنوز بوی شیر دهد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنین سرخ دو بسد شیر بوی شگفتی بود گر شود پیرجوی