شیر افکنی
مترادفها
پرتاب کردن، بیرون ریختن
لغت نامه دهخدا
شیرافکنی. [ اَ ک َ ] ( حامص مرکب ) صفت و حالت شیرافکن. بر زمین افکندن شیر. غالب آمدن بر شیر. || کنایه است از شجاعت و دلیری و بیباکی و دلاوری. ( یادداشت مؤلف ):
به سرپنجه چو شیران دلیر است
بدین شیرافکنی یا رب چه شیر است.نظامی.به سرپنجه مشو چون شیر سرمست
که ما را پنجه شیرافکنی هست.نظامی.چو شد رُسته تر کار شمشیر کرد
ز شیرافکنی جنگ با شیر کرد.نظامی.دگربار در کارزار آمدند
به شیرافکنی در شکار آمدند.نظامی.رجوع به شیرافکن شود.
فرهنگ فارسی
۱ - غلبه بر شیر. ۲ - دلاوری دلیری.
جمله سازی با شیر افکنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو زاهد آنچنان تیر افکنی دید ز رام شیر دل شیر افکنی دید
💡 به این بیگانگی الفت شعار است به این شیر افکنی آهونگاه است
💡 چو شد رستهتر کار شمشیر کرد ز شیر افکنی جنگ با شیر کرد
💡 بسکه تو رویین تن و شیر افکنی از همه رو بین تن شیر افکنی
💡 اگر شیر گور افکند وقت زور تو شیر افکنی بلکه بهرام گور