لغت نامه دهخدا
شیراندازی. [ اَ ] ( حامص مرکب ) عمل شیرانداز. غالب آمدن بر شیر با مکر و حیله:
رو تو روبه بازی خرگوش بین
مکر شیراندازی خرگوش بین.مولوی.|| شجاعت و بهادری و دلیری. ( ناظم الاطباء ). توانایی و کاردانی و آشنایی به فن و رمز کارها.
شیراندازی. [ اَ ] ( حامص مرکب ) عمل شیرانداز. غالب آمدن بر شیر با مکر و حیله:
رو تو روبه بازی خرگوش بین
مکر شیراندازی خرگوش بین.مولوی.|| شجاعت و بهادری و دلیری. ( ناظم الاطباء ). توانایی و کاردانی و آشنایی به فن و رمز کارها.
عمل شیر انداز یا شجاعت و بهادری و دلیری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سایه بر کار چو من ذره کجا اندازی که چو خورشید تو از پرتو خویشی در تاب
💡 سزد از وصل رخسارت گرم در راحت اندازی که از درد وغم هجرت بسی رنج وتعب دیدم
💡 اگر آبی ز دهانت به زمین اندازی خاک از لطف لبت چشمه کوثر گردد
💡 به تسکین دل بیتاب ما عمریست میخندد شرر خو لعبتی در خانمانها آتش اندازی