لغت نامه دهخدا
شیخ بود. [ ] ( اِخ ) قریه ای است درپنج فرسخی حومه شمالی شیراز. ( فارسنامه ناصری ).
شیخ بود. [ ] ( اِخ ) قریه ای است درپنج فرسخی حومه شمالی شیراز. ( فارسنامه ناصری ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر نسبت خرقه نبرد شیخ به صادق نی شیخ بود زرق فروشیست منافق
💡 و چون مرید صادق جمال شیخی در آینه دل مشاهده کرد در حال بر جمال او عاشق شود و قرار و آرام ازو برخیزد. منشأ این جمله سعادات این عاشقی است و تا مرید بر جمال ولایت شیخ عاشق نشود از تصرف ارادت و اختیار خویش بیرون نتواند آمد و در تصرف ارادت شیخ نتواند رفت. عبارت از مرید آن است که مرید مراد شیخ بود نه مرید مراد خویش. پس وظیفه او این بیت شود. بیت
💡 و یک روز شیخ میرفت. جوانی قدم بر قدم شیخ نهاد و میگفت: قدم بر قدم مشایخ چنین نهند. و پوستینی در بر شیخ بود. گفت: یا شیخ پارهای از این پوستین به من ده تا برکت تو به من رسد.
💡 آن امیر از بندگان شیخ بود شیخ را بشناخت سجده کرد زود
💡 آنچنان که وجه وام شیخ بود بسته و موقوف گریهٔ آن وجود
💡 آن امیر از بندگان شیخ بود شیخ را بشناخت، سجده کرد زود