شکسته جعد

لغت نامه دهخدا

شکسته جعد. [ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ج َ ] ( ص مرکب ) پریشان موی. ( ناظم الاطباء ). با موی مرغول. با زلف شکن دار. || از اسمای محبوب است. ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) معشوقی که جعد خود را شکسته.

جمله سازی با شکسته جعد

💡 چو چین کرته بهم بر شکسته جعد کشن چو حلقه های زره پر گره دو زلف سیاه