لغت نامه دهخدا
شکرگیاه. [ ش َ ک َ ] ( اِ مرکب ) شکرگیا. گزانگبین. ( یادداشت مؤلف ):
طوطی جان من رسیده به لب
تا از آن لب شکرگیاه برد.سیدحسن غزنوی.
شکرگیاه. [ ش َ ک َ ] ( اِ مرکب ) شکرگیا. گزانگبین. ( یادداشت مؤلف ):
طوطی جان من رسیده به لب
تا از آن لب شکرگیاه برد.سیدحسن غزنوی.
شکر گیا گزانگبین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طوطی جان من رسید به لب تا از آن لب شکر گیاه برد