شکاره

لغت نامه دهخدا

( شکارة ) شکارة. [ ش َ رَ ] ( ع اِ ) آنچه یک باغبان در قطعه کوچکی از زمین مالک برای منظور خاصی میکارد. || کرمهای ابریشمی که یک نانوا پرورش میدهد و برگهای توت آنرا کسانی که برای آنها نانوا نان می پزد می آورند. ( از دزی ج 1 ص 777 ).
شکارة. [ ش ِ رَ ] ( ع اِ ) کیف یا خورجین بزرگ برای ریختن دانه های غلات یا آرد. ج، شکائر. ( از دزی ج 1 ص 777 ): فأخذ صاحبه نعلاً له من شکارة کانت معه فضرب به الارض. ( ابن بطوطه ). فرأیت نفراً من کبار الاجناد و بین ایدیهم خدیم لهم بیده شکارة مملوة بشی یشبه الحناء. ( ابن بطوطه ).
شکاره. [ ش ِ رِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز. آب از رودخانه کارون. محصول عمده غلات و صیفی و اقسام سبزی. راه اتومبیل رو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).

جمله سازی با شکاره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شکاره ای نبرد جان ز تیر غمزه تو چه حاجت است به هر جانبی کمین کردن؟

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز