لغت نامه دهخدا
شویست. [ ش َ ] ( اِ ) پراکندگی و پریشانی. ( برهان ). پراکندگی. ( جهانگیری ) ( رشیدی ).و بعضی شوبست خوانده اند و بعضی شونست بمعنی افسون وعلاج گفته اند. تصحیفش معلوم نیست. ( از انجمن آرا ).
شویست. [ ش َ ] ( اِ ) پراکندگی و پریشانی. ( برهان ). پراکندگی. ( جهانگیری ) ( رشیدی ).و بعضی شوبست خوانده اند و بعضی شونست بمعنی افسون وعلاج گفته اند. تصحیفش معلوم نیست. ( از انجمن آرا ).
💡 بدو گفت شویست اگر بچه نیست چو پاسخ شنیدی بر من مه ایست
💡 مرا شاه جهان سالار و شویست و لیکن بدسگال و کینه جویست
💡 اگر شویست بس نادلپذیرست کجا بد رای و بد کردار و پیرست