لغت نامه دهخدا
شومال. ( نف مرکب ) شوی مال. شومالنده. || ( اِ مرکب ) ابزاری که بدان پارچه را جلا دهند. ( فرهنگ فارسی معین ). || نفع و فایده و سودا. ( ناظم الاطباء ).
شومال. ( نف مرکب ) شوی مال. شومالنده. || ( اِ مرکب ) ابزاری که بدان پارچه را جلا دهند. ( فرهنگ فارسی معین ). || نفع و فایده و سودا. ( ناظم الاطباء ).
(ص فا. ) ۱ - کسی که پارچه را آهار دهد. ۲ - ابزاری که بدان پارچه را جلا دهند.
۱ - کسی که پارچه را آهار دهد. ۲ - ابزاری که بدان پارچه را جلا دهند.
کسی که پارچه را آهار دهد.
ابزاری که بدان پارچه را جلا د
💡 فخرالدین احمد اسفنجردی معروف به «شیخ احمد فهادان» و برادرش شیخ محمد از عالمان برجسته و از عارفان صاحب کرامت سده هشتم هجری قمری هستند. ایشان از اهالی روستای اسفنجرد (روستایی میان عزآباد و رستاق) و مشغول به پیشهٔ شومالی (آهار زدن پارچه شعر بافی) بودند.