شوقمند
مترادفها
مشتاق، پرشور، شادمان
متضادها
بیمیل، بیاشتیاق، دلزده
لغت نامه دهخدا
شوقمند. [ ش َ/ شُو م َ ] ( ص مرکب ) مشتاق. دارای شوق. صاحب شوق.
جمله سازی با شوقمند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فرمود: انتظار وقت زوال آفتاب مى برند در روز، تا به عبادت من پردازند، چنان كهشبان مهربان به امور گوسفندان خود پردازد و شوقمند مى شوند به سوى غروبآفتاب مانند مرغان كه شايق آشيان خود باشند در هنگام غروب. و چون شب ايشان رافراگيرد و آميخته شود تيرگى شب و رختخوابها گسترده و سريرها نصب شود، و هردوستى با دوست خود اختيار خلوت كند، بايستند آن بندگان برگامهاى خود خود و روىضراعت و خضوع بر خاك گذراند و به كلام من با من راز رانند و شكر و تملق نعمت منگزارند، در ميان فرياد زننده و گريان و بين آه كشنده و ميان ايستاده و نشسته و ركوعكننده، و سجده گذارنده آنچه را براى من متحمل مى شوند، در نظر من است و مى شنومشكايتى را كه از دوستى من مى كنند و كمتر چيزى كه به آنها بخشم، سه چيز است:
💡 دانشآموزان بسیار شوقمند و مشتاق با شنیدن داستانهای تاریخی معلم خود، با دقت تمام به توضیحات او گوش میدادند تا تمام جزئیات را یاد بگیرند.
💡 مسافران شوقمند برای دیدن مناظر زیبای کوهستان و تجربهی هیجان سفر، از صبح زود آماده شدند تا اولین پرواز به سمت مقصد خود را داشته باشند.
💡 محققان شوقمند در آزمایشگاههای پیشرفته، تمام تلاش خود را به کار میگیرند تا بتوانند پاسخ سوالات پیچیده علمی را برای نسلهای آینده پیدا کنند.