شمع صفت

لغت نامه دهخدا

شمعصفت. [ ش َص ِ ف َ ] ( ص مرکب ) شمعسان. همچون شمع. مانند شمع. که چون شمع فروزان و درخشان و سوزان باشد:
در پس هر ذره ای سوخته ای بهر او
شمعصفت تا به صبح بر قدم انتظار.خاقانی.آرزو می کندم شمعصفت پیش وجودت
که سراپای بسوزند من بی سر و پا را.سعدی.رجوع به ماده شمعسان شود.

فرهنگ فارسی

شمع سان همچون شمع

جمله سازی با شمع صفت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سبزه زبان لابه کرد شمع صفت پیش باد تا دهدش زینها ز آتش خویش ارغوان

💡 شمع صفت تا مرا سوز تو در سینه است مردنم افسردگی ست سوختنم زندگیست

💡 شمع صفت بسوختی شب همه شب برای حق بهر چه کرده ای بگو عمر شریف خود تلف

💡 همه شب شمع صفت در غم رویت تا روز می کنم گریه که از صبح بیابم اثری

💡 این عشق چه چیز است بگوییدکه نامش ای مجلسیان، شمع صفت سوخت زبان را

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز