شمع سوختن

لغت نامه دهخدا

شمع سوختن. [ ش َ ت َ ] ( مص مرکب ) شمع برافروختن. شمع افروختن. شمع روشن کردن. برافروختن شمع:
به مازندران آتش افروختند
به هر جای شمعی همی سوختند.فردوسی.اگرچه شمع کافوری خرد در خانه می سوزد
چراغ ازچشم شیران بر سر ویرانه می سوزد.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

شمع بر افروختن شمع روشن کردن

جمله سازی با شمع سوختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از سوز سینه مغز سرم در گرفته است باز چو شمع سوختن از سر گرفته است

💡 هر چه در دل ‌گذرد وقف زبان دارد شمع سوختن نیست خیالی که نهان دارد شمع

💡 همه شب تا بسحر خنده تو می کردی و شمع سوختن بر من و پروانه مقرر شده بود

💡 عشق تو که در دل آتش تیز افروخت دانم که به شمع سوختن او آموخت

💡 مشو ز دود من ایمن که کار من همه شب چو شمع سوختن و گریه است و بیداری

الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز