لغت نامه دهخدا
شمشیرجوی. [ ش ِ / ش َ ] ( نف مرکب ) جوینده شمشیر. کنایه از جنگجو و رزم آور:
بر و بازوی شیر و خورشیدروی
دل پهلوان دست شمشیرجوی.فردوسی.
شمشیرجوی. [ ش ِ / ش َ ] ( نف مرکب ) جوینده شمشیر. کنایه از جنگجو و رزم آور:
بر و بازوی شیر و خورشیدروی
دل پهلوان دست شمشیرجوی.فردوسی.
جوینده شمشیر کنایه از جنگجو رزم آور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز هر شمشیر جویی آشکاره به جای سبزه زهرش در کناره
💡 کجی گر، ز شمشیر جویی بجاست قلم راست باید، چو کج شد خطاست
💡 در بینیازی به شمشیر جوی به کشور بود شاه را آبروی