شمال رو

مترادف‌ها

شمالی، رو به شمال

متضادها

جنوب رو

لغت نامه دهخدا

شمال رو. [ ش َ / ش ِ / ش ُ ] ( ص مرکب ) روبروی شمال و مقابل شمال. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با شمال رو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نـخـسـت اينكه اشاره به همان كوه طور معروف است كه در صحراى سينا قرار دارد، و اگر مـى بـيـنـيـم كـه قـرآن در ايـنجا درخت زيتون را به عنوان درختى كه از كوه طور مى رويد توصيف كرده به خاطر آن است كه عرب هاى حجاز هنگامى كه از بيابان هاى خشك اين منطقه مـى گـذشـتـنـد و به شمال رو مى آوردند نخستين منطقه اى كه در آن به درختهاى پر بار زيـتـون بـر خورد مى كردند، منطقه طور در جنوب صحراى سيناء بوده است، مشاهده نقشه جغرافيائى اين مطلب را به خوبى روشن مى كند.

💡 اگر از این تقاطع اصلی حرکت کنی و مسیر را مستقیم به سمت شمال رو ادامه بدهی، خیلی زود به بزرگراه اصلی و خروجی شهر خواهی رسید.

💡 او در طول سفر طولانی خود، همواره با سرعت زیاد و بدون توقف، مسیر را به سمت شمال رو حرکت می‌کرد تا قبل از تاریکی هوا به مقصد برسد.

💡 بسیاری از مسافران برای فرار از گرمای شدید تابستان، خودروهای خود را به سمت شمال رو حرکت می‌دهند تا از هوای مطبوع و خنک مناطق شمالی لذت ببرند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران